تبليغاتX
عروسک عاشق


عروسک عاشق

سلام دوستای خوبم

نمیدونم چی بگم ولی واقعاً سو پریز شدم 

ولی از همتون و  ممنومنم ونمیدونم طور باید جبران کنم .

 

حالا بریم سراغ پست جدید :

 

بباربارون ببارامشب که گریت هم صدامه

امشب دلم دریای غم است

ای مردم صدایم رامیشنوید این منم دنیا

دخترک تنهایی که شبها رازدل را

با ستاره های اسمان می گوید اری من عاشقم

عاشقترین عاشق دنیا جرمم عشق است

گناهم محبت محکوم به جدایی و تبعید به دیار

صبربزرگترین گناهمم این است

که پروردگارعالم یک جفت چشم سیاه داد

امــــا چه کـنـم که جرمم سنگین است وبردلـم

چـنیــن داغـی نـهـاده

وقتی می بارد سنگینی بارنگاهش را

برصورتم حس می کنم قطرات عشق روی

گونه ام می ریزدردپای باران برچهره ام نشسته

خیسی نـرمی بــرکف دستـانـم دعا گونه

بــرایـش درازگشته لمس میکنم

چشمانم را می بندم تا شویندگی بارغمم راحس کنم

بــاران عـشق را روی قـلبـم زمهریرمرگ را اب میدهد

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:24 توسط عروسک| |

سلام

نمیدونم باید چی صداتون کنم

شاید براتونئ جالب باشه که بدونین امروز به جای عروسک من براتون مطلب میذارم

آخه امروز تولدشه

تولد.........

میخام بگم چند سالگی اما ممکنه از دستم ناراحت بشه

معذرت میخام خودمو معرفی نکردم آخه یادم رفت

من خاله عروسکم

حالا چه طوری اومدم توی وبلاگش بمونین تو کفش،ما هم واسه خودمون را هایی داریم دیگه

میخام وقتی میاد تو وبلاگش سوپرایز بشه .

 

 

آخه میدونین این عروسک ما یه کم احساساتیه

یه کم که چه عرض کنم اگه به ما باشه بهش میگیم ..........

 

 

                       یک بغل گل یاس، یک سبد پر از ستاره ویک دنیا عشق...

                                 پیشکش تو باد بخاطر زیباترین روز دنیا ...

                                                که روز تولدته.....

            

                              

میخام بهش بگم که دوست دارم

 

تو خونه که قراره واسش تولد بگیریم با خودم گفتم بد نیست تو وبلاگشم باکمک شما دوستان یه تولد واسش بگیریم

 

 اگه روزه نبودین ازتون دعوت میکردم کیک تولدشو الان بخوریم حالا من میذارم شما واسه افطارنوش جان کنین

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:22 توسط عروسک| |

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر مي گرده نگاهت مي كنه:

بدون واسش مهمي!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده با عجله مي ياد سمت تو:

بدون واسش عزيزي!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گرده نگاهت مي كنه:

بدون واسش قشنگي!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري گريه مي كني بر مي گرده و مي ياد باهات اشك مي ريزه:

بدون دوست دارد!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري با يك نفره ديگه حرف مي زني تر كت مي كنه:

بدون عاشقته!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري تركش مي كني فقط سكوت مي كنه:

بدون ديوونته!!!

اگه يكي را ديدي كه از نبودنت داغون شده:

بدون كه واسش همه چي بودي!!!

اگه يكي را ديدي كه يه روز از بي تو بودن مي ناله :

بدون كه بدون تو مي ميره!!!

اگه يكي را ديدي كه بعد از رفتنت لباس سفيد پوشيده:

بدون كه بدونه تو مرده!!!

اگه يكي را ديدي كه يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش كشيدن:

بدون واسه خاطر تو مرده!!!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:41 توسط عروسک| |

کاش میدانستی لحظه ها بی تو چه سخت می گذرند

کاش مي دانستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

 بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

 گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

 تو هم به من فکر می کنی؟

نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 10:28 توسط عروسک| |

 

عاشقی جرم قشنگی است

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

چند سالی است که شب و روز به تو مي انديشم

همه دم هر لحضه که هست

حتی سر آن سجاده سبز

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور

به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري

که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

به همان زل زدن از فاصله دور به تو

يعني آن شيوه فهماندن منظور به تو

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 19:25 توسط عروسک| |

سلام به همه ی دوستان گلم

امیدوارم که حالتون خوب باشه

امروز با یک  پست متفاوت اومدم

امیدوارم که ا ز  این پست خوشتون بیاد

 

 

 

این شعرتوسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:

وقتی به دنیا می آیم، سیاهم، وقتی بزرگ میشوم ،سیاهم، وقتی زیر آفتاب میروم ،سیاهم، وقتی میترسم ، سیاهم، وقتی  مریض میشوم، سیاهم، وقتی میمیرم هنوز سیاهم...

وتو آدم سفید ....

وقتی به دنیا می آیی، صورتی ای، وقتی بزرگ میشوی، سفیدی، وقتی میروی زیرآفتاب قرمزی، وقتی سردت میشود، آبی ای، وقتی میترسی، زردی، وقتی مریض میشوی، سبزی، و وقتی میمیری، خاکستری...

و تو به من می گویی رنگین پوست؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:13 توسط عروسک| |

آنگاه که نیلوفران به عشق تو سر از مرداب بیرون آورند من هم زندگی را معنا کردم .

آنگاه که پرستوها معنای عشق را دریافتند من نیز تو را در وجودم یافتم

آن زمان که باران  اشکهایش را نثار زمین کرد و به آن جان دوباره بخشید من نیز به عشقت باریدم وکویر دلم را آبیاری کردم .

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:42 توسط عروسک| |

« ردپای عشق »
 
آمدی تا بار دیگر در دلم غوغا کنی
آمدی تا عاقبت عشق مرا رسوا کنی
به دل گفتم بشو در سینه زندنی
بدون عشق هم می توانی زندگی از سر کنی
دل ِ خزان گرفته ام سبز شد در عشق تو
اما تو می خواستی مرا در عشق خود تنها کنی
به وقت رفتنت ناگه ز هم پاشید آینه ی
احساس ِ من
جستجو کن درنگاهم ردپای عشق را پیدا کنی
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:44 توسط عروسک| |

 

من از میان تمام روزهای خدا روزهای باتو بودن را دوست دارم.

از تمام دریاهای روی زمین جرعه ای از عشق تو می خواهم.

از میان هفت آسمان خدا برواز در آسمان قلب تورا می خواهم.

از بین تمام آزادی های دنیا اسارت در قلب تورا دوست دارم.

من از تمام دنیا دستهای مهربان تورا می خواهم.

من با وجود درخشش ستارگان برق دیدگان تورا دوست دارم.

از میان درختان زمین آشیان ساختن بر شاخسار تورا دوست دارم.

من با وجود باران بهاری اشکهای مهربان تورا دوست دارم.

از میان تمام ثروتهای دنیا فقط قلب تورا می خواهم.

من از میان آدمهای زمین فقط باتو بودن را می خواهم.

من زندگی را باتو می خواهم.عشق را باتو می خواهم.

نفس کشیدن را باتو می خواهم.هوارا باتو می خواهم.

زنده بودن را باتو می خواهم.

اشک را برای تو می خواهم.عشق را برای تو می خواهم.

دوست داشتن را برای تو می خواهم.خوشی ام را برای تو می خواهم.

شادی را برای تو می خواهم.آرامش را برای تو می خواهم.

زندگیم را برای تو می خواهم.و خودم را هم برای تو می خواهم

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:44 توسط عروسک| |

ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟
با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، ه
بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" ه
پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟
با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو" ، ه
با يه بغض غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّی"ه
ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالی که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : ه
بخاطر کسی که بخاطر هيچ زنده است !. ه
♥ ♥
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:39 توسط عروسک| |


Design By : Night Skin