|
عاشقی جرم قشنگی است اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم چند سالی است که شب و روز به تو مي انديشم همه دم هر لحضه که هست حتی سر آن سجاده سبز به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري به همان زل زدن از فاصله دور به تو يعني آن شيوه فهماندن منظور به تو
سلام به همه ی دوستان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه امروز با یک پست متفاوت اومدم امیدوارم که ا ز این پست خوشتون بیاد این شعرتوسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد: وقتی به دنیا می آیم، سیاهم، وقتی بزرگ میشوم ،سیاهم، وقتی زیر آفتاب میروم ،سیاهم، وقتی میترسم ، سیاهم، وقتی مریض میشوم، سیاهم، وقتی میمیرم هنوز سیاهم... وتو آدم سفید .... وقتی به دنیا می آیی، صورتی ای، وقتی بزرگ میشوی، سفیدی، وقتی میروی زیرآفتاب قرمزی، وقتی سردت میشود، آبی ای، وقتی میترسی، زردی، وقتی مریض میشوی، سبزی، و وقتی میمیری، خاکستری... و تو به من می گویی رنگین پوست؟؟؟
ღ♥ღآنگاه که نیلوفران به عشق تو سر از مرداب بیرون آورند من هم زندگی را معنا کردم . ღ♥ღآنگاه که پرستوها معنای عشق را دریافتند من نیز تو را در وجودم یافتم ღ♥ღآن زمان که باران اشکهایش را نثار زمین کرد و به آن جان دوباره بخشید من نیز به عشقت باریدم وکویر دلم را آبیاری کردم .
« ردپای عشق »
من از میان تمام روزهای خدا روزهای باتو بودن را دوست دارم.
از تمام دریاهای روی زمین جرعه ای از عشق تو می خواهم.
از میان هفت آسمان خدا برواز در آسمان قلب تورا می خواهم.
از بین تمام آزادی های دنیا اسارت در قلب تورا دوست دارم.
من از تمام دنیا دستهای مهربان تورا می خواهم.
من با وجود درخشش ستارگان برق دیدگان تورا دوست دارم.
از میان درختان زمین آشیان ساختن بر شاخسار تورا دوست دارم.
من با وجود باران بهاری اشکهای مهربان تورا دوست دارم.
از میان تمام ثروتهای دنیا فقط قلب تورا می خواهم.
من از میان آدمهای زمین فقط باتو بودن را می خواهم.
من زندگی را باتو می خواهم.عشق را باتو می خواهم.
نفس کشیدن را باتو می خواهم.هوارا باتو می خواهم.
زنده بودن را باتو می خواهم.
اشک را برای تو می خواهم.عشق را برای تو می خواهم.
دوست داشتن را برای تو می خواهم.خوشی ام را برای تو می خواهم.
شادی را برای تو می خواهم.آرامش را برای تو می خواهم.
زندگیم را برای تو می خواهم.و خودم را هم برای تو می خواهم
ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره... بازم منم همون دیوونه همیشگی. فدای مهربونیات چه میکنی باسرنوشت ، دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...! حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه . ابرها همه پیش منه اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه ، دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو به خودت برسون . فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی میکشم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم. رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی ؟؟؟... نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنات ، به خاطر مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته... من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بدش میان بهت خبر میدن که داره یارت میمیره !... روزات بلند یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ، بیشتر از این من و نزار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دوده شهر غریب یه سرزمین غریب با صدتا نیرنگ و فریب؟؟؟ اگر برات زحمتی نیست بر سر عهدمان بمان منم تو رو سپردم دست خدای مهربان . راستی دیشب بارون اومد منو خیالت ترسیدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرها هم سفر شدیم . از وقتی رفتی آسمون پر از کبوتر است زخم دلم خوب شده بود از وقتی رفتی بدتره
هوای ابری و نبودنت و این دل من وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ، دل ابرها پر از باریدن میشه ... ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پر از احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ، چشمانم نگاهت رو ببینه ، دستانم دست های مهربانت رو بگیره ... باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!! دل مهربون و همیشه پاک تو کنارم باشه ... می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش با تو دوست دارم آه ... چقدر این آرزوی محال با تو بودن توی سینه ام سنگینی میکنه ... کاش می شد سینه ام را از هم بشکافم و نامت را ، از روی قلبم پاک کنم ولی افسوس ... قلب من بی نام و یا تو دلیلی برای تپیدن ندارد ! بی تو این قلب من در سینه ام خواهد مرد ... این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده به یک هوای پر از دلتنگی برای تو ... تویی که برایم عزیزترینی ...!
به یاد داشته باش ....................
|
About![]()
يکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صياد است که کبوتران را پر مي دهد. و آن باغبان است که گل هاي سرخ را پرپر مي کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.
Home
|